اشتباه

1.سرطان پوست* امروز صبح که از در کلاس اومدم تو، بر خلاف همیشه آخرین نفر هم رفتم تو، یه تیکه کاغذ کثیف و سیاه با طراحی های ضایع و زشت و کلیشه ای بچه های راهنمایی که از دفتر سیمیش کنده بود آورد داد بهم، راستش خیلی دلم نمیخواست ازش بگیرمش، آخه میدونم خیلی غیر منطقیه ولی بخاطر قیافه ش و حالت هاش (تا اینجا فقط این دو مورد) ازش چندشم میشد یه جورایی، ولی دیگه دیدم حدود پنج دقیقه همون طور دستش رو دراز کرده جلوم و منم حدود پنج دقیقه ست که دارم به چرک های زیر ناخوناش نگاه میکنم! دیدم بده، هنوز یه ماه نشده اومدم این مدرسه، از همین اول گند نزنم به هر چی ارتباطاته و ازش گرفتم، همون طور که سرم پایین بود پرسیدم چیه این؟_این قضیه مهمه که سرطان پوست قدش از من بلند تره و من برای دیدن صورتش باید به خودم زحمت اینو بدم که از عضلات گردن و سر و کمر و چشم و پلک و صورتم استفاده کنم که نمی ارزه قیافه ای به اون کریحی** رو ببینم!_ گفت من برای خودم شعر می نویسم! با اخم و بی حوصلگی و تعجب و بی علاقگی همه با هم در حالی که دندونام رو موقع حرف زدن از رو هم بر نمیداشتم، پرسیدم خب این به من چه ربطی داره؟ چرا دادیش به من؟! بهم گفت که توی این کلاس به نظرم تو از همه با سواد تری! اینو که گفت دیگه سرم رو آوردم بالا! با تعجب نگاهش کردم، دیدم نه صادقانه میگه، شوخی نمیکنه مسخرم هم نمیکنه! هیچی نگفتم نشستم کنج کلاس کنار پنجره ی کلاسمون اون گوشه ی گوشه که هیچ کس خوشش نمیاد، سر زنگ تاریخ، وقتی که داشتم چرت میزدم یه نگاهی کردم به ورق کاغذ؛ حقیقتش درست یادم نمیاد چی نوشته بود ولی هرچی بود "بدترین" متن عاشقانه ای بود که خونده بودم، در این حد فاجعه بود که از معلممون اجازه گرفتم رفتم انداختمش تو دستشویی مدرسه و سه بار سیفون رو کشیدم! (من خیلی آدم بدیم، میدونم و اصلا هم ناراضی و پشیمان نیستم ازین کارم) من هیچ وقت تجربه نکردم، ولی منی که یک بار هم عاشق یک آدم نشدم و عشق و این چیزا رو هم از نزدیک ندیدم، و حتی فیلم هایی رو هم که همدیگه رو بوس میکنن هم خودم برای خودم سانسور میکنم و هییییییچ لذتی نمیبرم ازین ماجرا ها(البته هنوز) باز هم 1000 مرتبه بهتر متن عاشقانه میتونم بنویسم! آخه دیگه باید کندذهن باشی که چنین چرندیاتی رو بتونی بنویسی! زنگ تفریح که ازم پرسید چطور بود (اینبار توی صورتش نگاه میکردم! ولی سرم رو بالا نیاوردم!***) بهش نظرم رو گفتم، بهش گفتم که به نظرم فاجعه ترین متن عاشقانه ای بود که به دست بشریت نوشته شده و گفتم خیلی موضوع های جذاب تر و بکر تری هست که میتونه راجع بهشون بنویسه، و در آخر دوتا سوال ازش داشتم که تا حال عشق رو تجربه کرده و اینکه چرا به نظرش من توی کلاس از بقیه با سواد تر به نظر میام؟ گفت که آره تا حالا خیلی عاشق شده و دو سه بار هم شکست عشقی و خورده و چند با هم خودش ریده به طرف و اینکه بخاطر این به نظرش من باسواد تر از بقیه به نظر میام چون فقط منم که زنگای تفریح میشینم توی کلاس و کتاب میخونم! منم دیگه کل روز رو باهاش برخوردی نداشتم که مجبور بشم حرفی باهاش بزنم!
2. کتاب رو برداشتم و رفتم توی کلاس همیشه خالی سوم های نقاشی و زیر باد کولر شروع کردم به خوندن که کیمی کزا* اومد تو شروع کرد کنارم الویه کوفت کردن و با ملچ مولوچ (در حدی که چند بار نگاه کردم مطمئن بشم دندون داره یا نه!)برام تعریف کردن که دیروز با دوست پسرش که دعواش شده چه اس ام اس هایی بینشون رد و بدل شده!
3. برای سومین هفته ی متوالی مشق عربیم رو ننوشته بودم و معلمم وقتی فهمید تا پشت گوشاش(من که ندیدم) سرخ شد و ازم پرسید چرا؟ و من گفتم که واقعا دلیل قانع کننده ای ندارم، توی دلم میگفتم حال نداشتم حال نداشتم حال نداشتم حال نداشتم... یکی دیگه از بچه ها هم همین اتفاق براش افتاد ولی معلم فرستادش دفتر! زنگ تفریح که ازش پرسیدم پس چرا منو نفرستادین دفتر؟ بهم جواب داد که آخه تو توی کل پایه عربیت از همه بهتره!
4. دلم نمیخواد نژی پلنگ* با آتو خوشگله* دوست بشن! آخه من از دست آتو خوشگله فرار کرده بودم و با نژی پلنگ دوست شده بودم!
5.زنگ تفریح وقتی دارم از پله ها میرم پایین با کله 7 تا پله ی آخر رو میام پایین و وقتی از رو زمین بلند میشم میبینم العربیه سعودیه**** بالا سرم وایساده و دعوام میکنه، منم که میبینم چیزیم نشده خودمو میتکونم و میدوم فرار میکنم تو حیاط!
6. توی راه برگشت، به آتو خوشگه میگم میشه امروز آهنگ من رو گوش بدیم؟ آخه همیشه اونه که برای من آهنگای حوصله سر بر میزاره و من دلم نمیخواد دلش بشکنه در نتیجه تا دم مترو هیچی نمیگم و گوش میدم؛ آتو میگه باشه و هندز فیریشو میزنه به گوشیه من، منم آهنگ آپریل، دیپ پرپل رو میزارم و دیگه به چیزی فکر نمیکنم، آتو داره باهام درباره ی اینکه چقدر مامان باباش بدن درد دل میکنه برام و گاهی برای اینکه مطمئن بشه دارم گوش میدم نگاهم میکنه و منم که در واقع یک کلمه از حرفاش رو هم گوش نمیدم هر بار که برمیگرده یه لبخند مسخره تحویلش میدم و میرسیم به مترو، از هم جدا میشیم...
7. وقتی از پله برقی محبوبم جدا میشم، قطار داره حرکت میکنه، سریع میچپم تو اولین واگن بانوان و تا قیطریه با هر تکون قطار برای مسافرین رقص میله انجا میدم!
8.اتوبوس از همیشه شلوغ تره و توی قسمت مردونه پسری رو میبینم که درست پارسال همین موقع و همین روز از سال توی اتوبوس وقتی داشتم کلاس زبان میرفتم دیده بودمش و به نظرم خوشگل میومد! ولی الان...حوصله فکر کردن به اینکه کی خوشگله و کی زشته، کی جذابه و کی از همه اسکل تره رو ندارم :|
9. میرسم خونه بوی سیگار تا توی راهروی ساختمون میاد، از بیرون نگاه کردم، همه ی در و پنجره ها بسته بودن، میرم تو یه راست میرم دستشویی، تو کاسه توالت خاک سیگار ریخته...
10. للخ رفته خرید، ک. افسردگیش دوباره شدید شده، میره تو اتاقش گریه میکنه! تا بحال ندیده بودم و نشنیده بود که ک. گریه کنه، خیلی سرده، یه فصل دیگه از کتاب بیگانه میخونم و میرم حموم، سرم درد میکنه و انقدر کار دارم که تا صبح هم بیدار بمونم تموم نمیشه

*دو هفته طول کشید تا اسم 8 تا همکلاسیام رو یاد بگیرم و به محض اینکه فهمیدم این قابلیت رو کسب کردم شروع کردم با بیرحمی تمام براشون اسم گذاشتن! تا وقتی جلوی خودشون دربارشون با هیولا و آتو خوشگله و نژی حرف میزنم نفهمن!
سرطان پوست چون خیلی پوستش بد و جوش جوشیه
ملی گردالی چون همه ی اجزای صورتش از دایره تشکیل شدن
دافی فک جلو چون هر روز صبح کرم پودر میزنه و خط چشم میکشه میاد مدرسه و فک پایینش هم جلوئه
یلی با مرام خدایی با مرامه!
ان غزی چون اسمش غزله و قیافه ش یه طوریه انگار همیشه ان داره
هیولا چون شبیه هیولاست
آتو خوشگله چون واقعا خوشگله!
نژی پلنگ همین طوری! اسمش نژلاست! خوشم میاد از اسمش
و در آخر هم به رای تمامی بچه های کلاس من کتی عصبی یا همون کلاغ عصبی نام گذاری شدم!
کیمی کزا هم مخفف کیمیا کزازه! خیلی رو اعصابه یکی از بچه های اوله!
 **نمیدونم کریه درسته یا کریح!
 *** این عادت گندیه که نمیتونم ترکش کنم، بدون اینکه سرم رو بالا بیارم نگاه میکنم یارو رو و به دلیل اینکه از 90 درصد آدما قدم کوتاه تره، مثل للخ میشم وقتی از بالای عینک نگاهت میکنه فقط با این تفاوت که نگاه للخ فلج کننده تره!
 **** ما سه تا ناظم داریم: خانم عرب، خانم افغان، خانم محمودی! وقتی میخوایم به هم هشدار بدیم که یکی ازینا داره نزدیک میشه شروع میکنیم به عربی حرف زدن!

راستی یه معلم بهداشت داریم که خودش انواع بیماری ها ازش میباره! من که بهش میگم اگزما! بقیه بچه ها ترجیح میدن چیزای بدتری صداش کنن! شیطان

/ 0 نظر / 7 بازدید