همسایه ها

سر صف های تمرین سرود آماده ی پخش شدن آهنگ...بین دو تا ساختمان دبیرستان و راهنمایی منظره ای از کوه ها، آسمان آبی با ابرهای کشیده و رشته رشته و درختانی که چوب دو تا از آنها تیره تر از آنی که در بینشان است. روی درختان تیره دو لانه ی بسیار بزرگتر و گنده تر از آنهایی که تا آن موقع دیده بودم...صدایی مثل صدای رعد و برق همه را می ترساند...اما ابر چندانی در آسمان نیست! صدای مهیب از دوردست می آید. صدا مرا می لرزاند صدا باعث زمین افتادن دوستم می شود...



پرندگان از لانه های بزرگشان به هوا پرواز می کنند. آسمان آبی از پرواز پرندگان تیره و تار می شود...آبی آسمانی در عرض چند لحظه جایش را به سیاهی محض می دهد...

و رعدو برق...
همسایه ها دوباره به لانه هایشان باز می گردند و آسمان آبی می شود؛ دوباره...
بوی خاک، همه جا پیچیده؛ همه مثل موش آبکشیده شدیم و آخر هم نتوانستند بلندگو ها را راه بیندازند و آهنگ را پخش کنند...! :|
 

/ 0 نظر / 12 بازدید