روی چمن ها

شب تاریک و سرمه ای توی شهری که ستاره هایش افتاده اند روی زمین و چراغ های اتاق ها، اتوبان ها،کوچه ها،مغازه ها، پارک ها و...را روشن می کنند. 

دو نفرند که در شهر راه می روند،بی صدا،بی هیچ حرفی قدم می زنند، ساعت هاست که در حال قدم زدنند، هیچ چیز به همراه ندارند جز دو دفترچه. از روی دفترچه هایشان می توان شخصیت آنها را خواند. شب از نیمه گذشته بود. اینقدر مشغول فکر کردن بودند که متوجه خطرهای شب تاریک و خلوت تهران نبودند.(راستش خطری هم آنها را با هم تهدید نمی کرد.) آنقدر رفتند و رفتند تا به دشتی رسیدند. وقتی که رسیده بودند ستاره ها به آسمان برگشته بودند. روی چمن ها دراز کشیدن. دفترچه هایشان را روی سینه هایشان گذاشتند و خوب به آسمان پر ستاره ی خارج از شهر خیره و در آن غرق شدند. دفترچه هایشان را باز کردند و شکل ستارگان را کشیدند. وقتی برگشتند شاهد بودند که ستاره ها چطور یکی یکی به شهر(زمین) بر می گردند! ..."آلودگی نوری تهران،به عبارت دیگر"...

/ 1 نظر / 12 بازدید
محمود

شاید هم یکی این وسط پیدا شد و دفترچه ای ساخت که عکس ستاره ها در آن بیفتد. آن وقت کافی است دفترت را طاق باز پهن کنی زیر نورِ ستاره ها. من همچنان از آمریکا کامنت می دم! D: