درها و شکل کلید ها

(یک خواب دیگر)

خواب من چند قوانین داشت: اگر در خوابم خوابت می برد خواب می دیدی که باید در جدیدی را باز می کردی! و دیگری اینکه اگر در اشتباهی را باز می کردی به شکل های مختلف میمیری و از خواب بیدار می شوی. و اینکه از هر دری که خارج می شی لباست عوض می شود!

تازه دوربین را شارژ کرده بودم ولی دوتا عکس که گرفتم شارژ دوربین تمام شد اما نمی دانم چرا درحالی که شارژر بقل دستم بود ولی از در اتاقم رفتم بیرون ولی به راهرویی رسیدم که تعداد زیادی در آنجا بود و راه پله ای نداشت. همه ی درها شبیه هم بودند اما شکل کلیدشان فرق داشت...دری را شانسکی باز کردم و رسیدم به یک فضای باز با درختان پاییزی قشنگ مثل کوچه ی خودمان و اینکه نوری زیبا به برگها خورده بود و ته کوچه مان به یک جنگل منتهی می شد و نکته ی بسیار عجیب این بود که تعداد زیادی آدم با فاصله های یکسان از هم و همگی چشم سبز و سیخ همه و همه به یک سمت حرکت می کردند و فقط من بودم که با کمال تعجب برعکس جهت آنها حرکت می کردم که به یک در وسط جنگل رسیدم...در را باز کردم و وارد یک پارکینگ تاریک و کثیف که لامپ مهتابیش چشمک می زد و درست کار نمی کرد و خیلی ترسناک بود رسیدم و کمی که پیش رفتم دیدم که یک مرد پایین پله ها و مردی بالای پله ها روی زمین افتاده و مرده اند! من شروع به جیغ کشیدن کردم و فرکانس صدایم آنقدر بالا بود که از یه حدی به بعد خودم صدای جیغم رو نمی شنیدم تا اینکه دو پلیس با سه سگ آمدند و من باز هم جیغ های بلندی کشیدم که سگ ها فرار کردن و یکی از پلیس ها(وسط این اوضاع دو نفر مرده و پارکینگ تاریک و...) دستی به شونه ام زد و با خنده گفت صدای شما فلان چیز (یادم نمونده) رو داره سگ ها از این صدا می ترسند! من با سرعت از پله ها بالا رفتم و پام رو روی مردهه گذاشتم و از در بیرون رفتم! و در واقع رفتم توی یک اتاق خیلی شبیه به اتاق خودم ولی دقیقا همون نبود و دیدم سگ گنده و ترسوی پلیس زیر تختم قایم شده بود و یوااااش سرش رو برگردوند و دید ترمه(گربه ام) بقل دستش دراز کشیده بعدش ترمه پرید روش و شروع کرد به زدن سگه و من با بد بختی جداشون کردم و با عجله از اتاق بیرون رفتم ولی این بار شکل قفلش خیلی پیچ پیچی و عجیب تر از بقیه بود و وقتی در رو بازکردم رسیدم به یک اتاق خالیه خالی که هیچ چیز توش نبود به جز یک میز که همرنگ دیوارهای اونجا بود و روی میز یک باطری دوربین بود... باطری رو برداشتم و وقتی از اتاق اومدم بیرون رسیدم به اتاق اول با این تفارت که دیوارهایش بنفش شده بودند و دوربین را که روی تخت بود برداشتم و باطری رو توی اون گذاشتم و به عکاسی ادامه دادم...

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
محمود

از اتاق بنفش بیرون بیا و با لباس جدید به جنگل برو و عکس‌های تازه بگیر.

همابهار

کاش میشد از دنیای خوابت چندتا عکس گرفت چندتا عکس در هم برهم اما زیبا کاش این عکس ها نگاه هایت را ثبت می کردند و بعد تو بدون ایننکه سر برگردانی هی صدای چیک چیک میشنیدی ... کاش عکس های توی خابت سفید و سیاه نباشد ...

طهورا

هیجان پشت چیزای اسرار آمیز و تلاش واسه ی ثبت اونا با عکس...چرا باید خوابا تموم شه؟ کاش این درای توی خوابت تو دنیا ی منم بود...اون وقت دچار این روزمرگی لعنتی نمیشدیم. ولی اون قسمت جدال ترمه با سگو بیشتر علاقه داشتم یکی یکیو خفه کنه...حالا خیلی مهم نبود کدوم کدومو.