برف باریدن گرفت!!!(اولین برف)

چراغ اتاق گرمم را خاموش کردم.پرده را کنار زدم و به چراغ خیابان خیره شدم تا بفهمم برف در چه حال می بارد؛ شب است و آسمان مه گرفته...از پشت شیشه همه چیز به وضوح دیده نمی شود؛چراغ را روشن کردم؛ کاپشن،کلاه،دستکش،شال،جوراب و شلوار گرمکنم رو پوشیدم، چراغ ها را دوباره خاموش کردم _من با بابام توی خونه تنها بودیم و مامان و داداشم در حال برگشتن به خانه بودند خواهرم هم نمیدونم در اون لحظه کجا بود_ حالا پنجره ی کوچک اتاقم رو باز کردم* درختان برف گرفته با سوز زمستانی می لرزند.باد دانه های ریز برف را به داخل اتاقم روانه می کند و دانه های ریز برف روی صورتم آرام آب میشوند.مامان و داداشم حالا توی برف گیر کرده بودند و...آرام و آهسته و کمی با تردید سرم را بر می گردانم، بابا متعجب درون قاب در با زیر پیرهن و زیر شلواری به من خیره شده.تا بر می گردم به او سلام می کنم و او در حالی که از سرما میلرزد با تعجب و سرگردانی دو چندان به راهش ادامه میدهد.نمی شود که آدم برف اول را از توی خانه ی گرم و نرمش از پشت پنجره تماشا کند؛آدم باید برف و سرما را حس کند تا لذت ببرد.
(فضای اطراف این خانه با درخت هایش مثل گوشه ای از نارنیاست، البته در برف بیشتر:)) )

* ما تازه خانه مان را عوض کردیم و خانه ی قبلی ما پنجره ای که باز شود نداشت و از داخل پنجره ها فقط آسمان_گاه ابری گاه آفتابی،پر ستاره یا مه گرفته_ دیده می شد و من همیشه آرزو داشتم که اتاقم پنجره داشته باشد... 

/ 2 نظر / 9 بازدید
محمود

اولین شب مهتابی که برف باریده باشه اهل نارنیا جمع می شن تا جشن بگیرن. پریای جنگلی با فاون ها می رقصن و دورف های کوتوله به سمتشون گوله برف پرتاب می کنن، همون لحظه رقصند ها با ریتم آهنگ یه قدم جا به جا می شن و گلوله برف بهشون نمی خوره. راست می گی، باید آدم برف و سرما رو حس کنه. اما دلم برای بابات می سوزه از دست تو!

دلاراام

برف خیلی خوبه!کاش اینجا هم برف میمومد!برف همه کثیفی ها رو میپوشونه[خرخون]