ماه شب چهارده

خیلی بزرگتر از همیشه بود. خیلی زرد بود. ساعت ها بود که از پشت برج های بلند شهر سرک می کشید اما نورش هیچ جا را روشن نمی کرد. هیچ حرکتی نداشت انگار خجالت می کشید صورت زرد و پته خله* اش را به زمین نشان بدهد. انگار مریض بود.ضعیف بود. داشت می جنگید. سر انجام با سختی خودش را بالا کشید. وقتی رفت بالا به حالت طبیعی برگشت. کوچک تر شد. سفید شد و فاصله، تشخیص ناهمواری هایش را سخت کرده بود. حالا تیرگی های روی صورتش تبدیل به زنی شد که با سری کج، مهربانانه، شاید هم نگران لبخند می زد و به زمین خیره می شد.

* پته خله با تلفظ: pote kholle به رشتی یعنی ناهمواری و پستی بلندی که من ترجیه میدم از همین اصطلاح استفاده کنم راحت تره آدم باهاشنیشخند

/ 1 نظر / 7 بازدید
محمود

با سری کج، مهربانانه :) این پته خله هم باحاله. یادم باشه منم استفاده کنم ازش D: