عجله

از پله برقی که پیاده شد، بوقای در قطار شروع کردن به جیغ کشیدن، این ینی الانه که بسته شن، دوید سمت در چشماش رو بسته بود و چهره ش چنان محزون و کلافه بود که چند نفر از جاشون پاشدن که برن در رو باز نگه دارن، ینی من دلم میخواد اینطور فکر کنم که بخاطر چهره اش بود نه چیز دیگه...سوار قطار شد، از نزدیک ترین در و بلافاصله پشتش در بسته شد، بعد از چند ثانیه نفس نفس زدن چشمش رو باز کرد، تنها زنه توی واگن مردونه بود.

/ 0 نظر / 7 بازدید